سلام مهربانان

قبل از هر چیز بابک آزاد در غروب ممنوع به روز است با شعر من و بی بی

اینجا بخوانیدش:  http://www.holyson.blogfa.com/

و اینکه در این پست با دو شعر میزبان شمایم

اولی "مادر" که قلب ماست و دیگری "بی کس" که ...

 

                                                  مادر

دارم به رویای بزرگتری فکر می کنم

فکر می کنم که چطور

می شود مهربانی هایت را در چند سطر شعر جا داد ؟

 

- << روله*

می خواهم بروم به زیارت چشم های بی بی

چای را هم دم کرده ام

باز صبحانه نخورده ،

ننشینی سر درس و مشقت

که خدای ناکرده ، یک وقت زبانم لال ... ! >>

 

... و کلید را چرخاند و رفت مادر

 

مادر

به رویای بزرگتری رسیده ام که مپرس !

...................

روله: آنقدر بار عاطفی این واژه بالاست که نمی دانم چه معنایش کنم/ شاید جگر گوشه ولی نه ... !

 

 

                                                                       بی کس

رود را که دار زدند

سد

آماده ی بهره برداری بود

 

کوه را شکم دریدند

تونل ها

ایستاده بود

 

خلاصه کنم:

تبر ، اره

ابرهای لوت

و یوزپلنگانی که دیگر در بین مان نیستند !

 

چه بگویم ؟

از گنجشک هایت خجالت می کشم

                                          طبیعت بی کس !


محمد علی حسنلو

هر دوشعر شما زیبا بودند آقای شوشی عزیز . چیزی که بیش از هرچیزی برایم دلنشین بود زبان اثر شما بود .در شعر اول به نظرم پایان بندی بسیار قوی ست تنها فکر می کنم میشد که شاعر از کلمه ی مادر کمتر استفاده کند .یعنی میشد شعر طوری باشد که مخاطب اجازه کشف بیشتر پیدا کند و صراحت از جانب شخص شاعر کمتر باشد .
در شعر دوم که بازهم پایان بندی نقش بسزایی داشت و به خصوص هفت سطر آخر .
به طور کلی زبان در این دو شعر نسبت به شعرهای قبلی شما دچار تغییراتی شده بود تغییرات هم بیشتر در جهت نزدیک شدن به زبان معیار بود که این از نظر من اتفاق بزرگیست در دنیای شعرهایتان .


ارمغان

حس میکنم بند اول دارم رو که برای تاکید آورده اید حشو است و تکرار چند فعل در چند کلمه کمی آزار دهنده میشود انگار مخاطب حق نداره خودش اون فضا رو ترسیم کنه
و می شود که اول سطر سوم آمده کار پرسش را تمام نموده ولی فقط محکوم به یک پرسش است که اگر بعد از شعر میآمد یه تعلیق خوب ایجاد میکرد
مکالمه مادر را دوست داشتم و بهره کشی کامل از کلمه روله
و دلسوزی های همیشگی مادرانه
ولی در انتها کار به روایت رسیده است و دوباره در انتهای کار تکرار شروع که شاید ضربه ای بزرگتر لازم بود
و به
نمایش گذاشتن مهربانی
و کار دوم
به دار زدن رود زیبا بود
ولی کلمه سد ؟
اتنزاع هایی در این کار به چشم می خورد
ولی با توضیحات لطف از بین میرود
و نوع روایتگری شما
بار شعر بودن را کم میکند
و شاید به نوعی شعار گونگی نزدیک میشود
ولی نوع نگاه شما را در هر دو کار دوست داشتم
امان از نقدها که نمی گذارند فقط بخوانی و لذت ببری


سیده شهره حقدوست

شعر دوم اما زبان قوی تری داشت.قسمت دیالوگ مادر در شعر اول ،زبان داستانی به خود گرفته و با تمام زیباییهایش به شعر،لطمه زده .یک داستان کوتاه میشد به تنهایی این قسمت.اما شعر دوم کاش چه بگویم را حذف کنید چون لزومی به وجودش نمیبینم .دار زدن رود تعبیر بسیار جالبی ست .دریدن شکم کوه هم .اما خب با اینهمه ،خلاصه کنم هم کمی جای ایراد دارد.


رویا ابراهیمی

سلام اقای شوشی عزیز
هر دو شعر خوب بودند هرچند فکر میکنم شعر اول خیلی حسی تر بود و شعر دوم تصویری تر و به نوعی بدیع تر سروده شده بود .
در شعر اول اگر جای شما بودم " میخواهم بروم " رو مینوشتم "دارم می روم" به دلیل اینکه با دارم اول شعر همخوانی بیشتری داره و در ضمن به ریتم شعرت زیبایی بیشتری میده .
شعر دوم خوب بود و دلم نمیاد سلیقه ای راجع بهش نظر بدم .


ایمان عباس پی

عزیز همیشه خواندمت.
پیش از هر چیز محبتت را سپاس که برادرانه لطف داری به من
تلاشت قابل تقدیر است که می خواهی زبان به تصویر سازی بگشایی.
تابلویی که بوده را به کلام ببندی و این قابل تقدیر ست...
(اثر دوم بیشتر)به جان بخشی به جهان پیرامون پرداخته ای و این می طلبد که با همه ی عناصر به عدالت برخورد کنی.وقتی که کوه را مفرد ببینی(با صفت انسانی ش) باید که تونل ها را به فعل جمع مزین کنی که در شعر تو آنها نیز جان دارند!
کاش می گذاشتی که من به عنوان مخاطب خود به استنباط از تصاویر برسم و خود(بعنوان یک انسان که در محیط زیست، زیست می کند) به حس خجالت یا چیزی شبیه آن برسم.و تو تنها کاش به ترسیم تصاویر آنگونه که دیده بودی می پرداختی.
اثر اول را ولی ((روله جان!))خواندم و کماکان پر از رد پای مولف دیدم ش!
ولی حرکتت را نمی توانم انکار کنم که رو به شعرهایی بهتر ست!


همطا

نمیدانم چرا گفتند خوب بود و پیشرفت داشته اید.شعر اول را که خیلی سریع تمام کردید.و ضربه اش ضربه نبود کمی خودمانی باشیم ضدحال بود.
شعر دوم اما بهتر بود فقط انگار در نوشتنش کمی عجله کردید
این قسمتش برای من(صرفن برای من) مبهم است :
کوه را شکم دریدند

تونل ها

ایستاده بود

تونلها شکم کوه را دریده بودند خب چه کسی ایستاده بود؟درست است منظورتان کوه است اما خوب بیان نشده. مبهم است لااقل برای همچون منی آن هم برای ده دقیقه.که زیاد است .(اولش فکر کردم تونل ایستاده بود!!!)
در کل من - فقط من- از شعر لذت نبردم.اول شعر مادر خوب بود و آخر شعر بی کس
باید بگویم این نظر یک نظر شخصی است و برداشت من از شعریست که خواندم.


ابراهیم فدایی

سلام بر استاد شوشی عزیز
شرمنده اگر جسارت می کنیم:
شعر مادر:
من همیشه شنیدم که خودتان می گویید: اگر اینجا را حذف کنید چه اتفاقی می افته؟ هیچ! پس احمد جان اگر در بند اول دو فعل دارم و می شود حذف شوند چه ضربه ای به شعر وارد می شود ؟ هیچ!
در بند دوم آوردن کلمه ی روله خود دنیایی شعر است، همین یک کلمه هزار نوع تصویر به من می دهد و ادامه ی کار عالی است، به قول خودتان جای هیچ بحث نیست.
در بند سوم: ... و کلید را چرخاند و رفت مادر دو تصویر به مخاطب می دهد: تصویر اول مادری که از خانه به عیادت مادرش می رود، تصویر دوم با توجه به کلمه ی زیارت و بی بی این فکر به ذهن می رسد که مادر به دیدار بی بی رفته در آسمانها که این جا را خوب آمده ای عزیز دل
و بند آخر باز دو تصویر دارد البته در ادامه ی مطلب قبل: اول شاعری که از مادرش شاعر می شود و دوم شاعری که به حقیقت مرگ دست پیدا کرده است.
شعر بی کس:
بند اول و بازی با سد و رود یک کشف تازه است ، همچنین کوه و شکم و تونل که به قوت بند اول نیست اما باز کشفی نو است و به نظر من اوج کار یوز پلنگها هستن و پایان بندی تان که مثل همه ی شعر هایی که من از شما خوانده یا از دیگر دوستان شنیده ام تقریبا می شود گفت بی نقص اند.
هر چند شاید اگر مخاطب خود شرمنده میشد شاهد شعر قوی تری می بودیم.

در کل در هر دو اثر آنچه که نمود دارد زبان ساده ی شاعر و بیان روایی اوست. که رفته رفتهشاعر دارد زبان مخصوص به خود را پیدا می کند.
و یک سوال احمد جان ، چرا هیچ وقت شعر های طنز قابل تاملت را در وبلاگ نمی بینیم ؟


احمد کنجوری(مهرگان)

سروده ی زیبای نخست اگر در سه سطر:
"دارم به رویای بزرگتری فکر می کنم

فکر می کنم که چطور

می شود مهربانی هایت را در چند سطر شعر جا داد؟"


خلاصه شود شاعرانه تر و عمیق تر خواهد بود.


سروده ی دوم نیز با حذف برخی زواید و سطرهای به دور از حس و حال شاعرانه و عاری از تصاویر (با کمی چکش کاری) تقویت می شودإ مثلا به صورت:

رود را که دار زدند
کوه را شکم دریدند
سد
تونل
تبر
اره...
از گنجشک هایت خجالت می کشم

طبیعت بی کس!
البته این فقط یه پیشنهاده. صلاح مملکت خویش احمد شوشی دانند.


ناصر ندیمی

سلام مهربان.رسیدن به این دست احساس ها روحی لطیف و طبیعت گونه را می خواهد کسی را می خواهد که با طبیعت نفس کشیده باشد.از افتادن برگ درخت دلش بگیرد و با بارش بارن ،بارانی شود.احمد شوشی از این شاعر هاست.روله همیشه مرا یاد مادربزرگ ها و پدربزرگ های مهربانی می اندازد که چقدر دوستم داشته اند و دیگر نیستند.و مادر که بزرگترین رویای من است.من مهربانی و صمیمیت شعر ها را دوست دارم.هرچند در شعر اول با نقل قول از مادر از شعر به نثر می رسی شاید آگاهانه و شاید ناخواسته.در شعر دوم ایجاز و احساسی که مخاطب را با طبیعت بکر همراه کنی را با شعر داری.طبیعتی که شاید دیگر بکر نباشد و دست می خورد و خواهد خورد مثل انسان.زندگی سرشار از این دست خوردن هاست.نمی دانم چقدر از ما آدمها از گنجشکها خجالت می کشیم.من سال هاست خجالت زده ی برگ برگ این طبیعتم...


محمد کرد

درود رفیق
میتوان قرائت های مختلفی با جوانب متعدد و تصویر پذیر و احساسی بر این دو شعر داشت
شعر اول : احمد جان راستش شعراول احساس شفافي دارد، روشن است اما به نظرم محتوا در شعرت كمي رقيق است، به اين معنا كه انديشه ساز نيست هرچند معنا ها را راه مي اندازد. و همچنین زبان اثر که کمی از سطر های شاعرانه به سمت نثر ی ساده پیش رفته اند.
و اما شعر دوم : در بافتی ظریف و منسجم شکل گرفته... و تعدد تصاویر در پوشش روایتی موجز نظرم راجلب کرد . تصاویری بکر و تازه از رود و کوه و گنجشک و طبیعت را در برابر دیدگان مخاطب می گذارد. من به شخصه از کار دوم لذت زیادی بردم


محمد اکبری

هر دو کار را زیبا خواندم. خوب سرودی !! هر چند از واژه های سنگین استفاده نکرده ای اما آوردن « روله » در شعرت با جسارتی وصف نکردنی به خوبی اثر را معنا دار کرده است به خصوص برای مردمانی مثل من و تو که این زبان را تکلم می کنند. اگر پی نوشت هم نمی گذاشتی باز هم به نظر من معنا را به وضوح می رساند.
محاوره و کلامی که در شعر اول آورده ای هم خیلی تأثیر گذار است و یک نوع روزمرگی آمیخته با آرامش را منتقل می کند.
اما شعر دوم
خیلی قویتر و جذابتر از قبلی است. شاید نه در مفهوم بلکه در اجرا خوب کار کرده ای ؛ فقط زیاد با تلنگر هایی که زده ای ارتباط برقرار نکردم می توانند که نباشند مثل : خلاصه کنم یا چه بگویم ؟
در کل دست مریزاد و کلامت جاری و ذهنت سرشار باد


حامد کاظمی

من هر دو شعرتو خوندم می دونی که با این لحن و زبان شعر چقدر قوم و خویشم
و لذت می برم از این بیان
شعر مادر شاید پر احساس ترین شعری باشه که تا حالا ازت خوندم
ترتیب بندها و واژه پردازی درست با این لحن و بیان جور در می یاد
شروع و پایان خوب و البته به جا
شعر دوم تشبیهات و استعاره پردازی های فوق العاده ی داره
شاید از لحاظ فنی از شعر مادر بهتر باشه
اما باز فکر می کنم احساس درونی این شعر به پای شعر مادر نمی رسه
ولی باید گفت زنده باد چرا که درست بر اساس سلیقه ی من ترکیب بندی شده
مخصوصا پایان راه شعر
روله...زنده باد


حسن سهولی

زبانی طرح مند با تصویرهایی که در دومی چاشنی اندیشه بیشتربه چشم می خورد
تصویرهای حاصل طبیعی وحاصل زبان روشمند شما بود


م.آرمان

در كليت شعر دوم -بي كس - بايد بگويم آن الهتاب عاطفي فردي به طبيعت خارجي رسوخ كرده يعني وسعت ديد تاليف گر را كه چاشني قطعه شده مي رساند كه چه طور توانسته انزواي رود و كوه و ديگر عوامل زيست محيطي را برساند اما در مصرع سوم - بهره برداري !؟ كمتر در شعر نشسته يعني مي توانست از ديالوگ اخباري متداول بيرون بيايد. در مصرع چهارم كوه را شكم دريدند بسيار ظريف نگاشته شده خشونت بشري و ناآمني طبيعت مد نظر بوده اما تونل ها ايستاده بود - يك نوع ضعف بيان مطلب در آن است كه مي توان بجاي ايستاده بود _ گفت : تونل ها شكفته بودند.. درپايان كار هم از گنجشك ها تا انتهاي پايان انشايي خوبي در كاريافت ميشود.
تشكر از دعوت شما
م.آرمان


سهیلا

من شعر دومتونو بیشتر دوست داشتم و راجع به اون می گم. با این که جسارت بزرگیه.
"کوه را شکم دریدند

تونل ها

ایستاده بود"
متوجه نمی شم ایستاده بود برای تونل هاست؟ که نمی تونه مفرد باشه یا برای کوه؟ که ارتباط اون قدر پررنگ نبود که من پیداش کنم به ویژه که جمله ی اول خودش فعل داشت. من یه نظری دارم که فکر می کنم تا حد زیادی شخصیه. فکر می کنم وقتی شاعر به طور مستقیم تو شعر دخالت می کنه، به مخاطبش القا می کنه که من دارم بهت خط می دم و احتمالن مخاطب اینو خیلی دوست نداره. مثل "خلاصی می کنم" . من شعرتون رو از بار دوم به بعد بدون این سطر خوندم و دوستش داشتم. و آخر این که یکی از اون شعر های خاصی بود که همیشه یادم می مونه.


آرش نصرت الهی

با درود احمد جان
اولین بار است در مورد کارهایت می نویسم اما اولین چیزی که نظرم را جلب کرد، رابطه ی نزدیکی است که با طبیعت داری و به لحاظ مضمونی کارهایت را تحت تاثیر قرار می دهد. کار دوم را پسندیدم و به لحاظ دیالوگ ها و فضاسازی ها قابل توجه است.


محمد شریفی

دوست بزرگوار سلام
کلامی دلنشین است که عاری از تصنع باشد و این مهم در کار شما شاخصه ی خوبی ست.
بومی سرایی هایت نشان از عمق علاقه ات دارد و این علاقه بند ناف اش به حقیقتی
متصل است که جان مایه ی کارهایت می باشد.
اگر سطری از شاعری چنین دل را بلرزه در آورد بدرستی که می توان امید داشت چراغ راه آینده خواهد بود .
با صداقت به کارهایتان ادامه دهید ، شک ندارم که اینه ی روشنی را برابر خود
گرفته اید.


احسان مهدیان

حال این کار در شورشی بودن و در وحشی بودنش است هر جا از مدار مقررات ساختاری فاصله گرفت کارستان است


باران سپید

از دعوتتان ممنونم. کارهای خوبی ست. در کار اول بهره گیری از لحن و لهجه بومی به کار وجه تازه ای داده اما نه سطرهائی که کمتر پتانسیل شاعرانه دارند آن همه در یک کار کوتاه.
کار دوم همه ظرفیت هعای خوبی دارد که البته می توانست بهتر از این باشد.


مصطفی شیخ زاده

احمدجان شعر اول تصاویر زیبایی دارد و زبان مندی خاصی که دوستان هم اشاره داشتند.بند درون گیومه به نظر من همان قدر که به زیبایی شعر افزوده غیر ضروری به نظر می آید و بدون این عبارت شعرت را دوست تر میدارم.
در مورد شعر دوم با ایمان عباس پی عزیز در مورد" تونل" هم عقیده ام، شعر دوم مرا به كارون سه برد!!!!به پل "شالو"نخستين پل معلق خاور ميانه كه حالا زير 300مترآب است و به بغض بلوط هايي كه ديگر در ميان ما نيستند.
جسارتم را ببخش
خداي شعر نگهدارت باد.


کیوان اصلاح پذیر

زبانی ساده و طبیعت گرا و کمی هم رومانتیک ! البته اقتضای جوانی همین است ! اگر کمی از صریح گویی به ایهام میل کنی شعرت شعر تر می شود
موفق باشی


آسا دخت

سلام شاعر


حسی درشعر نخستتان هست که مخاطب رالابه لای واژگان _که برخی حقیقتآقدرت هایی ماورایی وگیرادارند_ غوطه ورمی کند.

-"روله
می خواهم بروم به زیارت چشم های بی بی
چای راهم دم کرده ام
باز صبحانه نخورده،
ننشینی سردرس ومشقت
که خدای ناکرده ،یک وقت زبانم لال... !"

البته احساس می کنم اگر سطردوم"فکر می کنم که"راحذف می کردیدموجز ترمی شد.
شعردومتان باوجود تعابیر بکروبدیعی همچون"دار زدن رود""شکم دریدن کوه"چه خوب می شدکه _البته به نظرمن وتنها به نظرمن_ افعال" بود"راحذف می فرمودید.
ونمی دانم چرا این"خلاصه کنم:"این قدر پشت پلک هایم سنگینی می کند.

پراحساس بمانیدوشاعر.


مهیار خاوری نژاد

سلام احمد شوشی عزیز


در شعر "مادر" از قواعد جانشینی و همنیشینی در نتیجه استعاره استفاده نشده و اثر تنها حول محور عاطفه مندی می چرخد و این اصلا کافی نیست ولی لازم است...

در شعر دوم جانبخشی به اشیاء تا حدودی تونست این نقیصه رو جبران کنه ، ولی من دوست داشتم اتفاقات در "آن" بیافته، یعنی رود با پای خودش به قربانگاه برود، کارگران بدرند و کوه درد بکشد اما بایستد،

آوردن یوزپلنگ هم در بخشیدن نگاه تازه به شعر کمک بسزایی کرده،آن هم روحیه ی وحشی طبیعت است...

یا علی

پروین پور جوادی

سلام احمد شوشي
شعرها جان دارند كلمات صيقل خورده اند ودر منتهاي ايجاز نه ايجاز كلمه ي درستي نيست شايد بهتر باشد بگويم اجمال كنار هم نشسته اند .
روله حس خوشي به دل مي ريزد بخصوص وقتي كه بخواهي بروي به زيارت بي بي واين پايان بندي درخشان مي لرزاند تن را اگر كه مادرباشي و بشنوي از زبان پسرت
كه قد كشيده وشده همقد روياهايت
يوزپلنگاني كه بامن دويده اند شايد خوانده باشي شعر اول كتابش را. بيژن نجدي را مي گويم . راست مي گويي بايد از گنجشك ها خجالت كشيد اما طبيعت بي كس نيست دوست عزيز وقتي كه مي نويسي اش بدين سياق
باشي وبماني برقرار


.............................................................................................................

پ.ن ۱) نداریم

پ.ن ۲) سلام کامران خان تیموری/ همچنان معتقدم بعد از نشستن آن پیرمرد ، سینما مرد! حالا تو هی بگو .../ لازم به ذکر است که اس ام اس ات همچنان موجود می باشد!

پ.ن ۳) دلم برای مهدی قربانیان تنگ شده همین الان /همین آن

پ.ن۴) یکی نیست بگه چرا با این همه مصیبت دل نمی کنیم از هم؟

پ.ن۵) خسته نباشی مخاطبم!/ با درود به همه ی دوستانی که اطلاع رسانی میکنند و دعوت ، احتمالا تا اواخر تیر نباشم به بزرگواری خودتان نبودمان را ببخشید/ یا حق